الله لا اله الا
هو الحی
القیوم
(قسمت دوم)
پرتاب سنگریزه ها
بعد از حدود 180 روز زندان انفرادي در تاريخ 7/3/1386، به دليل شدت گرفتن خونريزي ها از ناحيۀ گوش و بيني و همچنين بالاآوردن خون و به دلايل ديگري مانند عدم اثبات اتهامات، ايليا از زندان 209 آزاد شد. اين در حالي بود كه طي آن شش ماه، دايرۀ مذاهب بارها اعلام كرد كه ايليا، به دليل بدعت گذاري در دين و اتهاماتي مانند كفر و الحاد، اتهامي كه تقريباً همۀ بزرگان و نايابان تاريخ بشر با آن مواجه بوده اند، با مجازات اعدام مواجه است. اما به هر حال و عليرغم خط و نشان كشيدن ها و قسم هاي دايرۀ مذاهب، ايليا از زندان انفرادي آزاد شد. مدتي بعد از آزادي از انفرادي شش ماهه و كم سابقۀ سال 1386، بعد از انتشار دقيق تر و مستندتر شكنجه ها، فشارها، خونريزي ها، ظلم ها و جنايات شكنجه گران و بازجويان دايرۀ مذاهب كه غالباً با ناباوري يا كم باوري مواجه مي شد، بعد از نامۀ ايليا به رهبر جمهوري اسلامي ايران و پرده برداشتن وي از انواع شكنجه ها و نيز فشارهاي بي رحمانه به همسر، فرزند و خانواده اش و افشاي موضوع چك سفيد به نظام اسلامي و چك سفيد به … ، نوشته اي بر اساس «نشانه شناسي و قرينه يابي» با عنوان واكنش جهاني (پرتاب سنگريزه ها و ريزش كوهها) از طرف ما (منصورون) منتشر شد. هستۀ اصلي اين متن پيغامي است از ايليا به دايرۀ مذاهب (بعد از اولين دورۀ زندان انفرادي) كه خود را قلب حكومت اسلامي و بلكه حكومت مي نامد و اين ادعا را در احضار برخي از شاگردان ايليا اذعان داشته است. وقتي اين متن (قسمت اول واكنش جهاني) منتشر شد و به دست ساير دوستان و ياران ايليا رسيد، عدۀ كمي از آنها از شنيده هاي مشابهي سخن گفتند كه تاريخ برخي از آنها به سالها قبل بازمي گشت. از طرفي ايليا از ماههاي قبل از دستگيري دوم (در دي ماه 87) برگه هايي را در بارۀ اخبار آيندۀ نزديك به سه نفر از افراد شناخته شده داده است. روالي كه در بيست سال گذشته بارها رخ داده است و هر يك، شاهدان و روايت كنندگان خود را دارد.
عموماً واكنش ايليا در مقابل اخبار و تجارب خارق العاده اي كه مرتبط با ايشان بوده است واكنشي مبهم و همراه با سكوت و يا در موارد اجتناب ناپذير، انعكاسي هنرمندانه و عاري از دروغ داشته است كه خود بيش از هر تأييدي، مؤيد اتفاقاتي است كه توسط شاهدان مختلف روايت شده است. بعد از انتشار اولين قسمت متن واكنش جهاني، و با مروري كوتاه در شنيده هاي پيشين به روايتهاي مرتبطي برخورد كرديم كه شرح اين موارد مجال ديگري را مي طلبد.
چند روز بعد از انتشار متن واكنش جهاني، در تاريخ بيست و پنجم دي ماه سال 1387 دوباره ايليا توسط مأموران دايرۀ مذاهب دستگير و روانۀ زندان انفرادي شد. چند تن از مرتبطين با او نيز همراه با وي دستگير و روانۀ زندان شدند. اين بار، دايرۀ مذاهب هيچ دليلي را براي دستگيري او ارائه نمي دادند اما اخبار مختلفي از منابع مختلف شنيده مي شد. اولين هفتۀ دستگيري ايليا، بولتن امنيتي «آفاق» (در ويژه نامۀ خود) كه براي مسئولين حكومتي تهيه و ارسال مي شود، خبر از دستگيري دوبارۀ مدعي خدايي !!! و كسي كه مردم به او مي گويند مسيح و روح خدا، داد. كسي كه نفوذ او در ميان مردم و بويژه جوانان ، تهديدهاي امنيتي بالقوه اي را براي نظام اسلامي پديد آورده است. در خبري كه اين ويژه نامۀ امنيتي در اين باره ذكر مي كند نكتۀ جالبي وجود داشت كه شايد خالي از باور ناخواسته يا ناخودآگاه مسئولان و عوامل دايرۀ مذاهب از حقانيت ايليا بود به اينكه خدا با اوست و از او حمايت مي كند. در اين خبر آمده بود ( براي تحريك مسئولين قضايي و امنيتي براي همراهي با دايرۀ مذاهب ) كه اين فرد ادعا كرده است كه هر كاري كه حكومت اسلامي با او بكند، همۀ جهان با حكومت اسلامي خواهد كرد زيرا او ادعا مي كند كه خدا با اوست. يكي از شكنجه گران معروف همين ادعا و ادعاهاي مشابه را يك دليل اصلي دستگيري مجدد ايليا عنوان كرد و همين مطلب را با بياني ديگر، يكي از مسئولين نظام مطرح ساخت. اين بار اخباري كه از رفتار شكنجه گران دايرۀ مذاهب (كه اينك بسياري آنان را با عناويني چون يزيديان، اِبا، معاويون و غيره مي شناختند) با ايليا به گوش مي رسيد حتي از گذشته هولناك تر و بسيار بي رحمانه تر بود. صد و هشتاد روز ديگر زندان انفرادي، در معروف ترين و مخوف ترين سلول انفرادي زندان 209. سلولي كه مقاوم ترين متهمان را طي سي سال گذشته در زمان كوتاهي به زانو در آورده است. سلولي كه گفته مي شود صرفاً متهماني كه قرار است به هر قيمتي اعدام شوند يا به هر شكل هرگز به جامعه بازنگردند، به آنجا منتقل مي شوند. همچنين اخبار دردناكي از شكنجه هاي جسمي و روحي ايليا دائماً در رسانه هاي مختلف بين المللي منتشر مي شد که در ادامه به آنها اشاره هایی دقیقتر می کنیم.
قبل از قرينه يابي وقايع، ابتدا بعضي از نسبتهاي كذب و حملات تبليغي دايرۀ مذاهب را كه طي سه سال گذشته از طريق روزنامه هاي كثيرالانتشار، ويژه نامه هاي پرتيراژ، ميزگردهاي تلويزيوني و سايتهاي امنيتي و وبلاگ هاي وابسته بيان شد را مرور كنيم.
در دور اول تهاجم ها اتهام كذب ادعاي خدايي و الوهيت، اتهام بدعت گذاري در دين، اتهام توهين به مقدسات و اتهام فرقه سازي و رهبريت فرقه به استاد نسبت داده شد.
بعد از بي اثر بودن و بلكه اثر معكوس داشتن اتهامات دور اولِ زندان انفرادي و پس از آزاد شدن ايليا از زندان در آذر ماه 1386، دايرۀ مذاهب در دومين دستگيري (در دي ماه 1387) و دومين دور زندان انفرادي، اتهامات جديدي را با تمركز بر ترور شخصيت مطرح ساخت و در مجامع مختلف تبليغ كرد. دايرۀ مذاهب با اين اتهامات جديد سعي داشت ناكامي قبلي خود را جبران كند و همچنين براي انحراف توجه مراكز بين المللي، رسانه ها و نهادهاي حقوق بشر، اتهامات ايليا شكلي اخلاقي و مفسدانه بدهد بنابراين در دور دوم انفردي اتهاماتي مانند فساد مالي و اخلاقي، ضديت با حكومت اسلامي و اقدام عليه امنيت ملي، ادعاي نبوت ( با يك درجه نزول از ادعاي الوهيت)، تصاحب اموال مردم و ارتباط با آمريكا را مطرح كرد.
ضمناً دو نفر از سربازان دايرۀ مذاهب را بعنوان شاكي خصوصي وارد پرونده كرد كه محور شكايت اين دو نفر شهادت دروغ آنان بود بر ادعاي خدايي و الوهيت و بدعت گذاري (مربوط به پروندۀ قبلي) توسط ايليا. البته تعداد شاكيان خصوصي كه دايرۀ مذاهب بعد از شش سال تلاش موفق به اقناع آنان شده بود، پانزده نفر بودند كه بيشتر آنها انصراف دادند و دو تن از آنان حاضر شدند كه افشاگري خود را در بارۀ اين موضوع در فيلمي مستند ضبط و ثبت كنند.
خدا با ما بود و همیشه با ماست
در طول دومين دور زندان انفرادي (1387-1388) كه همراه شده بود با شكنجه هاي باورنكردني و فشارهاي بي سابقه، ظاهراً همۀ راههاي ارتباط با ايليا قطع شده بود. ملاقات، تلفن، هواخوري و هرگونه امكانات عادي ديگري كه در اختيار زندانيان بود، براي ايليا ممنوع اعلام شده بود. اما همانطور که ذکر شد اخبار شكنجه ها، خونريزي ها، اقدام به خفه كردن و انواع روش هاي ضرب و شتم از طرف دو تن از زندانيان آزاد شده از زندان 209 در بيرون از زندان و در سطح رسانه ها منتشر شد. شايد در آن مقطع شش ماهۀ انفرادي به دليل كنترل هاي بسيار شديد، ايليا از اوضاع بيرون از زندان و از تغييراتي كه بويژه در ايران و تهران رخ مي داد، بي خبر بوده باشد اما با يادآوري جملاتي كه ايشان در پاسخ به تهديدات دايرۀ مذاهب، در سال 1386 گفت و نيز با توجه به ساير گفته هاي مشابه او در سه چهار سال اخير و نيز سالهاي دورتر به قرينه يابي و نشانه شناسي كلمات مشابه او در ماههايي كه گذشت مي پردازيم. در طول بازجويي هاي سال 1386 و 1388 و نيز در احضارهاي سال 1387 ايليا بارها و بارها اين جملات را بوضوح بيش از سالهاي گذشته تكرار و تأكيد مي كرد.
«كاري كه شما با من مي كنيد خداوند هزاران بار شديدتر با شما انجام مي دهد»
« خدا با من است و مرا هميشه نجات داده، حالا هم نجات مي دهد و شديداً از من حمايت و پشتيباني مي كند»
« خدايي كه با من است با قدرت جهاني از من حمايت مي كند »
« خداوند با من است و مثل چشم خود مرا نگاه مي دارد و با نگاه خود از من دفاع مي كند»
« خداوند با من است و دشمنانم را محكوم و مغلوب و زمين گير مي كند … »
«… البته بين من و شما خداست و قطعاً خدا بر ضد شما شهادت ميدهد.»
«…كو شاهدان شما و ببينيد اين همه مردم كه در تأييد آنچه میگويم شهادت ميدهند …»
«… خدا که اينها را ديده است و شاهد است.»
«من يك انسانم اما اينها تخريب من نيست تخريب خداست.چون همه اين كارها براي خدا و به نام خدا است. امكان ندارد شما در نهايت بتوانيد خدا را و كار خدا را و خدمتگزار خدا را تخريب كنيد.»
«مطمئن باشيد خداوند در برابر اين همه ظلم سکوت نخواهد کرد. مردم امروز داراي توان تحليل اند، هوشياري دارند و از همه مهمتر انسانيت و مسئوليت الهي خود را بيشتر درك میكنند و شما آشكارا بر ضد انسانيت و انسان و خداييد…. شايد شما بتوانيد مرا زنده به گور كنيد و براي لحظه اي از عمر اين دنيا خفه ام كنيد اما آيا خدا را هم مي توانيد زنده به گور كنيد؟ آيا مي توانيد همۀ جهان و همۀ مردم دنيا را، انسانهاي آزاده و روح هاي آزاد را خفه كنيد…»
«… اگر فيلمي از اين بازجويي ها براي مردم جهان پخش شود مي دانيد چه زلزله اي به وجود مي آيد. شما همانطور که گفتيد مي توانيد همه چيز را انکار کنيد. چشم هاي من که غالباً بسته است و تازه کسي شهادت يک نفر را در برابر چند نفر قبول ندارد. اما شاهد من خداست. شما صدها ساعت براي تباني و يکسان سازي شهادتها و حرفهاي خود وقت داشته ايد اما حتي اگر هم حکومت اسلامي شما را محکوم نکند جهان شما را محکوم مي کند و خدا شما را محکوم خواهد كرد.»
او در طی همان ماهها در جایی دیگر هم این مطالب را به شکلی مشروح تر بیان کرد..
...
ادامه مطلب را در وب جمعیت ال یاسین شاخه ایالات متحده مطالعه نمایید:
http://elyasinusa.wordpress.com
الله لا اله الا
هو الحی
القیوم
طرح های راهبردی دفاع از ایلیا «میم» - فاز دوم
از زمان اولین دستگیری معلم بزرگ ایلیا «میم» در سال 86 ، منصورون، بعنوان شاخه اي از حم، فعالیتهای متعددی را برنامه ریزی و اجرا نموده است. پس از اجرا شدن بخش اعظمی از برنامه های طراحی شده در مرحله قبل و بعد از دومین برخورد شدید اشرار مذهبی با استاد ایلیا و دستگیری ایشان و شاگردان نزدیکشان بخش دوم طرح های دفاعی از طرف منصورون (مرکز راهبرد دفاع و حمایت از ایلیا «میم») طراحی و طی ماههای گذشته به شکل موازی اما در استتار و تقیه و در برخی موارد با استراتژی حرکت خاموش در فاز اجرایی سازی قرار گرفتند تا در زمان مقتضی آشکارا اعمال شوند. در امتداد این فعالیتها و در پایان دوازدهمین ماه از حبس استاد ایلیا این زمان به عنوان یکی از مراحل آشکارسازی این برنامه ها مناسب دیده شد. بنابراین و با توجه به آنکه هدف اصلی از دفاع از ایلیا «میم» در واقع دفاع از حق و آشکاری حقیقت است، بر ادامه مبارزه بر اساس روش های مختلف هنر مبارزه متعالی (با تکیه بر منشور دفاع منصورون) تاکید دوباره کرده و همه کانونهای حمایتی، پیروان ایلیا و همه حامیان حق و حقیقت و خواهان آزادی و عدالت را به حضور فعال در امتداد و گسترش این برنامه ها دعوت می کنیم.
منصورون معتقد است بر اساس قرآن و کلام خداوند تا زمانی که حقیقت مورد تحریف و تهاجم قرار گیرد و آزادی که خداوند به انسان بخشیده و حق او قرار داده به او بازنگردد حرکتهای حق طلبانه ادامه می یابد. تا امروز همراهی غیرقابل انکار خداوند و حضور قوی و زنده او که به دریافت بسیاری در آمده این میدان را به تجربه عینی و عملی «خدا با ما ست» تبدیل نموده است. تجربه ای که اثبات آن با توجه به تعدد مصادیق و عیان بودن شواهد کاملا عملی و بسیار ساده است. ما همین حضور زنده و عیان را نشانه محکمی بر درستی این عقیده حق طلبانه و حقیقت جویانه می دانیم.
همچنان معیار این حرکت پرهیز از خشونت، تاکید بر دشمن واحد (اشرار مذهبی و سران آنها) و عدم دشمنی با حکومت اسلامی است و از همه حامیان می خواهیم تا هوشمندانه عمل کردن، استفاده از تحلیل و برنامه ریزی برای واکنش های عمقی و ماندگار و اقدام خودجوش و موازی اما هماهنگ را مورد توجه قرار دهند.
72 برنامه از 360 برنامه ی بخش دوم برنامه های دفاعی و حمایتی منصورون به شرح زیر اعلام می شود:
1- شناساندن ايليا به همه مردم جهان از طريق کتاب، گفتگو، ساخت فيلم و نوشتن داستان
2- شناساندن اشرار مذهبي و القاعده فرهنگي بخش برخورد با اديان از طرق هشتگانه
3- نوشتن کتاب زندگي نامه ايليا ( با استناد به هزاران شاهد زنده، گزارش مستند و اخبار اثبات شده)
4- تهيۀ فيلم زندگي نامه ايليا با کمک کارگردانان بزرگ دنيا و کمپاني هاي معظم فيلم سازي.
5- لقب سازي براي دشمنان ايليا و افراد مرتبط با بخش برخورد با اديان
6- افشاگري دربارۀ خانواده ( همسر، فرزندان و سایر خویشاوندان) افراد مرتبط با بخش برخورد با اديان در سطح جهان و انتشار مقالات و کتبي دراين زمينه.
7- تطبيق وضعيت معلم بزرگ ايليا «ميم» با اعلاميه جهاني حقوق بشر و اعلام آن به همۀ جهان از طرق مختلف (مقاله، کتاب، فیلم، مصاحبه و ....)
8- تکثير الگوي ايليا (الگوي تفکر، بينش و رفتار) در حداقل چهل نفر از مستعدين در جهان
9- تعميم ترديدها و سوالاتي که اِبا (ادارۀ برخورد با اديان) در باره ايليا مطرح کرده است به همۀ بزرگان و اربابان اِبا.
10- آموزش تقيه (پنهان کردن عقيده) و پيروي خاموش به پيروان ايليا «ميم» و سایر حق طلبان در ایران ( تا حد امکان و دسترسي)
11- آموزش مبارزه ايدئولوژيک به مردم و پيروان ايليا «ميم» با روش هاي ده گانه
12- تطبيق وضعيت ايليا بر وضعيت بزرگان تاريخ
13- تطبيق وضعيت اعضاء بخش برخورد با اديان با جلادان تاريخ و اشرار مذهبي در بستر آن
14- نقد کتبي که براي اِبا از تقدس برخوردار است( در مقابل نقد ناجوانمردانه آنها از کتاب تعاليم حق)
15- نقد تخريبي شخصيتهاي مورد احترام اِبا (در مقابل نقد ظالمانه و ناجوانمردانه اِبا از معلم ما)
16- نقد شديد و مخرب همه مسئولان و افرادي که در طول زندان ايليا «ميم» همسو و همگام با اِبا عمل کردند.
17- تحليل و انتشار جهاني اين انديشه؛ چگونه به نام اسلام، حکومت اسلامي، حاکميت اسلامي و امام زمان و تحت شديدترين شکنجه ها مي توان از مردم فيلم اعترافات دروغي و ساختگي تهيه کرد؟ (نوشتن دهها مقاله و ساخت فيلم در اين باره)
18- ايجاد کانونهاي دفاع از ايليا در سراسر جهان با الگوهاي متنوع و معلوم
19- انتشار تعليمات و آثار ايليا «ميم» در سراسر جهان و بويژه ايران و عراق
20- تعامل و گفتگو با رهبران ارشد و مياني کشورهاي مختلف در رابطه با راههاي برخورد با طالبان مذهبي و دفاع از ايليا «ميم»
21- تعامل و گفتگو با کليه دشمنان طالبان مذهبي و القاعده فرهنگي درسراسر جهان
22- راه اندازي کانون هاي دفاع از حقوق بشر
23- راه اندازي انجمن دفاع از آزادي مذهب
24- راه اندازي انجمن دفاع از حقوق اقليتهاي مذهبي
25- راه اندازي انجمن دفاع از آزادي عقايد و مقابله با تفتيش عقايد
26- همکاري و حمايت همه جانبه از کانون مدافعان حقوق بشر و کانون وکلاء
27- تعامل و همکاري با قهرمانان ملي ايران (آقایان محسن سازگارا، عليرضا نوري زاده، علي افشاري و بزرگاني چون عبدا... نوري، دکتر سروش، آيت ا... منتظري، آيت ا... طاهري اصفهاني، خاتمی، میرحسین موسوی، سعيد حجاريان، کرباسچي، ...)
28- تشويق مردم در خارج و داخل کشور به تعامل و ارتباط هر چه بيشتر با تلويزيون صداي آمريکا (بعنوان کليد نجات ايران)
29- تطبيق عملکرد طالبان مذهبي ايران بر طالبان مذهبي در افغانستان با تمرکز در نقطه بخش برخورد با اديان.
30- افشاگري در باره فسادها و خيانتهاي محسني اژه اي وخانوادۀ او بعنوان يکي از اعضاء شوراي مرکزي اِبا (آقاي اژه اي، يادآوري مي کنيم، با فيلم ها و تصاويري که ما از شما داريم مي توانيم همين الآن شما را به قبرستان سياست و ادعا رهنمون کنيم اما منتظريم ... )
31- جمع آوري کمک مالي از سراسر دنيا وارسال به داخل کشور و رساندن به حاميان استاد
32- افشاگري جهاني در باره روابط جنسي درون گروهي و خانوادگي در اِبا
33- آموزش مراقبتهاي امنيتي و ضداطلاعاتي به اقليتهاي مذهبي و اعضاء مرتبط با جريانهاي معنوي در داخل کشور
34- ساخت يک فيلم کوتاه و يک فيلم بلند دربارۀ حجت الاسلام و المسلمين فعالي و خانواده او بعنوان يکي از اعضاء اِبا و از جمله توهين کنندگان به آموزگار بزرگ، ايليا «ميم»
35- پخش صداي ضبط شده از جلسات بازجويي ايليا «ميم» و صداي مکالمات تلفني مأمورين اِبا ( در زمان بحران)
36- تطبيق عملکرد اِبا بر معاويون در زمان علي(ع) و بر روحانيت جلاد يهود در زمان عيسي مسيح.
37- همکاري و تعامل با جريان مسيحيت گرايي و عشق به مسيح در داخل و خارج از کشور.
38- افشاگري و زنده نگه داشتن پروندۀ قتل مخفيانۀ شخصيتهاي اقليت مذهبي دگرانديش در سي سال گذشته
39- شناسايي کامل و دقيق کليه همفکران و مرتبطين با اشرار مذهبي اِبا (اعم از روابط خانوادگي و ...)
40- تعامل و همکاري با دانشجويان، کارگران و نهضت بيداري زنان در جهت نابودي اشرار مذهبي مستقر در اِبا
41- تبليغ و انتشار کتب راهبردي و موثر ضد اِبا در خارج و داخل کشور (کتبي مانند تاريک خانۀ اشباح، مافياي رسانه اي و ...)
42- انتشار و پخش گسترده و جهاني کتاب تعاليم حق (اولين کتاب تعليمي ايليا «ميم») در خارج و داخل کشور.
43- آموزش 360 روش برخورد و مقابله با القاعدۀ فرهنگي واشرار مذهبي به مردم و پيروان ايليا «ميم» [ به ازای 360 روز محبوس کردن ایلیا «میم» ]
44- پخش جهاني فيلم هاي تعليمي ايليا «ميم» (بيش از هزار و دويست ساعت فيلم سخنراني و جلسات آموزشي) در شرايط بحراني
45- پخش جهاني فيلم هاي مستند مردم و شاهدان زنده از اخبار مکتوم مرتبط با ايليا «ميم»
46- راه اندازي جريان تفکري و حرکتي شيعيان ضدطالبان « شضط»
47- نقد و افشاگري در ارتباط با برخورد اِبا با اقليتهاي مذهبي و جريانهاي معنوي درسالهاي گذشته
48- تطبيق عملکرد ايليا «ميم» بر مسيح(ع)، محمد(ص) و علي (ع) و آيات قرآني
49- آموزش روش برخورد آينه اي (انعکاسي - مقابله به مثل) به پيروان ايليا «ميم» و پيروان مذاهب ديگر.
50- پخش جهاني فيلم درخواست هزاران نفر از پيروان ايليا از رهبران و ملل جهاني براي رهايي آنها از ظلم و ستم طالبان فرهنگي و القاعده مذهبي
51- مونتاژ فيلم ها و تصاوير اتفاقات و افراد مورد احترام اِبا در مقابل ساخت فيلم مونتاژي اِبا از معلم بزرگ ما و پخش جهاني آن (درشرايط بحران)
52- افشاگري و تبليغ 360 دروغ و حقه و تناقض (شخصيتها و مراکز مورد احترام اِبا ) در وعده هايي که طي سي سال گذشته بزرگان اِبا به مردم و جهان داده اند.
53- طراحي 360 جُک و لطيفه در باره اِبا، خانواده اِبا و همفکران و حاميان و اربابان اِبا (انتخاب از ميان پنج هزار جُک )
54- طراحي 360 کاريکاتور (با زبان جهاني) در ارتباط با اِبا، خانوادۀ اِبا و همفکران و حاميان و اربابان اِبا.
55- تخريب فرهنگي (اجتماعي – رسانه اي و رواني ) اعضاء شورايي که تصميم به زنداني کردن آموزگار بزرگ تفکر، ايليا «ميم» گرفتند.
56- راهبردي سازي و جهت دهي به 36 فيلم سينمايي مشهور و جهاني، در جهت حمايت از معلم بزرگ ايليا «ميم» . ( فيلم هايي مانند مصائب مسيح، عيسي بن مريم، مارتين لوتر و ... )
57- افشاگري گسترده و نقد و تحليل روش هاي تجاوز امنيتي اِبا به زندگي خصوصي مردم ( از طريق شنود تلفن، ميکروفن و دوربين در منازل و اتاق هاي خواب و ... )
58- تخريب گسترده و جهاني يکي از مقدس ترين نامهاي مورد احترام اشرار مذهبي اِبا در مقابل تخريب نام مقدس الياس نبي در فيلم اغماء .
59- افشاگري درباره نقش روحانيت مرتبط با اِبا در تفتيش عقايد و ساخت فيلم هاي مونتاژ و اعترافات ساختگي
60- همکاري و تعامل با پيروان همۀ بزرگان و اساتيدي که طي سالهاي 1387-1386 مورد توهين و تحقير اِبا قرار گرفتند. (دالايي لاما، ساي بابا، اُشو راجنيش، کاستاندا و ...)
61- آموزش مونتاژ و فیلم سازی به طور گسترده به پیروان ایلیا و اعضای سایر گروههای تحت ظلم
62- شکايت در مجامع بين المللي از سران بلند پایه اشرار مذهبی
63- سیصد و شصت مقاله در افشاگری روشهای اِبا و معرفی چهره های شاخص وابسته به طالبان مذهبی و افشای سوابق
64- 3600 ايميل در طول دو سال توسط هر یک از حامیان ایلیا برای رسانه های شاخص در شرح وضعیت و افشاگری اقدامات القاعده فرهنگی
65- ايجاد شعبات جريانات و گروهها و موسسات فعال حامیان و شاگردان استاد در نقاط مختلف جهان
66- ترسيم کامپيوتري تصوير بازجویان و مسئولان میانی و ارشد پشت پرده و پنهان در پرونده استاد ایلیا
67- ساخت 360 شعار [ مذهبي] در تقبیح و افشای دایره مذاهب و سران مربوطه
68- 360 ضرب المثل، آيه و حديث مرتبط با این شرایط
69- 360 شکايت از دایره مذاهب، سازمانها و افراد همکار و وابسته و سران آن
70- انتشار تفاسير قرآني ضدطالبان در سطح وسیع و چند زبانه
71- ارزيابي عملکرد اِبا و تهیه و انتشار انواع محصولات فرهنگی و رسانه ای از نتیجه ارزیابی
72- و در پاسخ به 360 روز حبس اندیشه های نورانی استاد ایلیا، 360 ايليا در قالب 360 نام مختلف اعلام حضور کرده و فعالیتهای خود را به شکل موازی اجرا می نمایند.
انهم فلهم منصورون
منصورون – فرزندان ایلیا
الله لا اله الا
هو الحی
القیوم
پرتاب سنگریزه ها و ریزش کوهها – قسمت دوم
در قسمت پیشین اشاره شد که پیش از دستگیری استاد و شروع برخوردها توسط دایره مذاهب وزارت اطلاعات، ایشان چند جا این موضوع را طرح کرده بودند که هر کاری که حکومت با ایشان و پیروانشان انجام دهد، همان کار را جهان با آنها می کند. با این تفاوت که آنها با دروغ و حقه برخورد می کنند اما جهان با راستی و درستی این برخورد را با آنها خواهد کرد. یکی از کسانی هم که با ایشان در زندان بود، همین مطلب را در فیلم خود تعریف کرد و اشاره می کرد که استاد [ایلیا] در زندان [هم] این حرف را گفته است. در طی آن مدت [و تا پیش از دستگیری مجدد استاد] ردگیری برخی اتفاقات ما را به این سمت می برد که حتماً فلان اتفاق ربطی به موضوع دارد اما چون در صحبت های بعدی، ایشان این مسئله را تأیید نکرده بودند و نظری دربارة آن نداشتند تصمیم گرفتیم در اعلام موضع رسمي، فرض را بر اين بگيريم كه همۀ اين اتفاقات تصادفي يا انعكاس دعاي مردم ايران باشد، با اینکه همان زمان هم مطمئن بودیم که روند این وقایع یک اتفاق طبیعی و واکنش متقابل است و آن را واکنش دوستان خودمان نمی دانستیم اما این دو را در ارتباط با هم می دانستیم که بر طبق همان اصل واکنش جهانی رخ می دهد[1].
بعد از اشاره به این موضوع و انتشار بخش اول این مطلب واکنش هایی از سوی دایره مذاهب داده شد که همگی حاوی تهدید و خط و نشان یا تمسخر و تحقیر بود. با این حال نگاهی گذرا به وقایع چند ماهه اخیر و ردیابی امتداد وقایع که حتی نیاز به بررسی و گزینش اخبار هم نداشت به ما نشان داد که واکنش ها بسیار روشن تر، واضح تر و دقیق تر و در عین حال شدیدتر و گسترده تر شده اند. ما دوباره با این سوال مواجه شدیم که آیا این تعدد و تقارن های دقیق می تواند اتفاقی و تصادفی باشد؟ با اینکه این موضوع را به دلیل واکنش های استاد که همان عدم تایید و نظر ندادن بود، در حد یک مسئلة ذهنی و درونی محدود کرده بودیم اما این بار و به ویژه پس از دستگیری مجدد استاد آنقدر اتفاقات متعدد، دقیق و واضح بود که نمی توانستیم از ارتباط غیرقابل انکار آنها با هم به سادگی بگذریم. در هر مورد واکنش ها تعدد بالایی داشت و از چند زاویه رخ داده بود. شدت واکنش ها، موازی و تصاعدی بودن پاسخ ها، انعکاس در وسعت جهانی، دقیق، متقارن و منطبق بودن، چند وجهی، دامنه دار و عمیق بودن پیامدها، وقوع در بهترین زمان و مهیب بودن و برخورداری از کیفیت بالا، حیرت انگیز و مبهوت کننده بود. این بار یکی از بزرگترین مراجع تشیع و بزرگان دینی صاحب کرامت (آيت الله العظمي بهجت) فوت کرد و این ضایعه بزرگ و فقدان عظیم درست مصادف شد با تمدید مجدد بازداشت استاد برای ماندن در انفرادی که حبس ایشان را به شش ماه می رساند.
اتهامات، انتسابها و تخریبهای گوناگونی به منظور ترور شخصیت استاد، به صور مختلف از جلسات احضار شاگردان گرفته تا رسانه ها طرح شد. بعضی از این انگها و برچسبها عمومی بود و معمولا به دگراندیشان و هر جریان های فکری متفاوت زده می شد اما برخی از آنها اختصاصی و ویژه بود و معمولا سابقه انتساب آن به افراد کمتر دیده می شد چه رسد به اینکه به مسئولان عالی رتبه نظام زده شود اما طی زمانی کوتاه اعضا و حامیان جناح های مختلف در نظام شروع به تخریب و توهین تبلیغاتی کرده و یکدیگر را متهم به استفاده از حربه های تخریبی کردند. انتساب "مدعی دروغین بودن" یکی از آن برچسب های ویژه است که کاملا راهبردی نیز مورد استفاده قرار می گیرد و بارها در مورد استاد تکرار شد. رسانه ها مطالبی را منتشر کردند که برخی چهره های شناخته شده نظام، یکی از مقامات عالی را به عنوان مدعی دروغین امام زمانی متهم و پیش بینی می کردند که بعيد نيست ایشان امر برايش مشتبه شود و خود را امام زمان بداند! برچسبهای ویژه بعدی هم یکی پس از دیگری شنیده شد. حامیان دو تن از نامزدها درباره «دجال» بودن دیگری مطالبی را منتشر کردند و جالب تر آنکه هر دو طرف با اتکا به روایات و نشانه ها این ادعا را طرح می کردند! «شیطان» بودن استاد یکی دیگر از این برچسبهای عجیب و نامتعارف بود که در حالت معمول بعید به نظر می رسد حتی رقبا هم چنین اتهامی به یکدیگر وارد کنند اما اختلاف نظرهای گروههای مختلف به جایی رسید که حامیان یک جریان در رسانه ها اعلام کردند «هر پوشنده لباس دین» روحانی نیست، بلکه با «تشکیل صفوف، مشخص میشود که پیشگامان صف خدا و شیطان» چه کسانی هستند. آنها خود را جز حزب الله و طرف مقابل را حزب شیطان نامیدند که به فرموده خداوند در ظلمات به سر میبرند! در اتهامات و بهتر بگوییم تهمتهای ریز و درشتی که برای تخریب استاد به کار گرفته می شد اتهام یهودی بودن ایشان هم مدام تکرار می شد. این اتهام مضحک بر پایه عنوان «رام الله»[2] یا نسبت مضحک تر ارتباط با صهیونیستها طرح شده بود. در کوران داغ افشاگری ها مستندات و اخباری در رسانه های داخلی منتشر شد که از یهودی زاده بودن یکی از
رهبران یک حزب اصلی و قدیمی خبر می داد که فامیلی خود را تغییر داده است. مدت کوتاهی بعد نیز شنیده شد که یکی از بلندپایه ترین مقامات نظام از خانواده ای یهودی تبار بوده و این موضوع از طریق مدارک سازمان ثبت احوال قابل اثبات است. در حلقه بعدی و در مناظره هایی که میلیونها چشم شاهد آن بود طرفین یکدیگر را به دفاع از دیدگاههای هیتلر و نئونازی ها یا همسویی با اسرائیل و صهیونیسم متهم کردند. همین روال ادامه پیدا کرد و شدت یافت. قوه مجریه طی مدارک مستند و شاهدان موثق به ایجاد فساد سازمان یافته و قوه قضائیه به کوتاهی در رسیدگی به پرونده های مربوطه متهم شد. در حالیکه خیانت و انتساب به ارتباط با خارج مدام توسط حامیان نامزدها مطرح می شد و اتهام براندازی و کودتا را به یکدیگر وارد می کردند، صدها سایت و رسانه خبری در کالبدشکافی این اتهامات مقالات، میزگردها و مصاحبه های متعددی انتشار دادند. وارد کردن اتهام دزدی و پرونده سازی سکه رایج شد و سران نظام از رقمهای هنگفت ناپدید شده، رشوه های دریافت شده و پرونده های فساد مالی علیه هم و در رسانه ملی داد سخن دادند. افشای پرونده های مالی و مشخصات حسابهای شخصی مقامات بلندپایه در اینترنت هم تکه دیگری از این پازل شد. همه مدعیان از چند هزار صفحه سند، از شاهدان معتبر و از فیلمهای مستند گفتند و برخی را منتشر کردند. انتشار هزاران پیامک و ایمیل و جک تخریبی هم که چاشنی این آش زهرآلود بود. فقط در یک خبر اعلام شد که بیش از 5 میلیون سی دی تخریبی علیه یکی از کاندیداها پخش شده است. مقایسه سران نظام با افراد منفور مثل عمروعاص، معاویه، ابوسفیان، هیتلر و حتی ابن ملجمها و قطامها بر سر زبانهای مردم کوچه بازار و گویندگان رسانه ها افتاد. دامنه توهینها و تخریبها به بالاترین مقامات کشیده شد. شعارهای مخرب، آتش زدن عکس ها و انتشار کاریکاتورهای موهن، دادن لقب هایی همچون فاشیسم اسلامی، خونخوار، فتنه گر و گشتاپوی اسلامی و... باعث شد در بهت و حیرت افکار عمومی ایران و جهان، بزرگان نظام از هر جناحی يكي پس از ديگري مورد اتهام و بي احترامي قرار گيرند، آن هم نه از طرف بیگانگان که از طرف خودی ها و هم دوشان خودشان. نیتها و عقاید اصلی زیر سوال رفت و به جای سوابق خدمتگزاری و ارزش های انقلاب صحبت از مافیای هفتسرِ ثروت اندوخته از بیتالمال، انحراف، قدرت طلبی و فساد رونق گرفت. دامنه این وضع به جامعه نیز کشیده شد؛ رئيس دولت اصلاحات تحقير ملت را بزرگترين بداخلاقی دانست و خس و خاشاک خواندن مردم سیلی از اعتراضات مردمی را در پی داشت که به دنبال آن اعتراض هنرمندان نیز در قالب ترانه و موسیقی و طومار و... به آن اضافه شد. وضعیت تا جایی بحرانی شد که یکی از مراجع بزرگ نسبت به فروپاشی اخلاقی هشدار جدی داد و دیگران از این شرایط به عنوان مرگ اخلاق یاد کردند و این اقدامات را غیردینی، غیراخلاقی و غیرقانونی شمردند. اتهام فساد، فرقه سازی، بدعت و براندازی همچون بارانهای اسیدی ویرانگر بر شخصیتهای عالی نظام بارید و سیلی ویرانگر جاری شد که برای ترمیم زخم هایش شاید سالها وقت و هزینه لازم باشد. انگ زدن ها تنها به بی اعتباری خود افراد نینجامید و طبق نظر تحلیلگران به فاش کردن اسرار حکومتی، بی اعتباری نظام و بی اعتمادی ملت منجر شد. کارشناسان امر هشدار دادند که بدون كنكاش در نيت آقایان و بدون قضاوت در مورد درستی یا نادرستی این ادعاها، براي همه زنگ خطري جدی به صدا درآمده است. طبق گفته تحلیل گران چنین القا و برداشت شد که قانون گريزي، مال اندوزي، عافيت طلبي، خود تفسيري، و استفاده ابزاري از آرمان هاي انقلاب اسلامي شيوه متعارف چنان چهره ها و كارگزاراني بوده است. و دلسوزان هشدار دادند که اگر چنين باوري در ذهن مردم باقي بماند و رنگ حقيقت بدان ممزوج گردد، بناي اعتماد به كارگزاران نظام را فرو خواهد ريخت. این اتهامات و انتسابات درست یا غلط با سند یا بی مدرک تنها طرحشان کافی بود تا این تصویر را از ایران و نظام حکومتی آن در اذهان ایجاد کند. حاکمان شبیه به چوپانان گله ای بودند که ناگهان رنگ عوض کرده و یکدیگر را به گرگ و چپاولگر بودن متهم می کردند و میان درگیری ها اسنادی از صدمه های جبران ناپذیری که به گوسفندان وارد کرده بودند را افشا می نمودند... حقیقتی هولناک و تلخ که ناجیان و خدمتگزاران ملت را به شیاد، شیطان، مافیا و فساد مجسم بدل می کرد.
در پروژه ترور شخصیت استاد قوای رسانه ای دولتی با بهرگیری از توان قابل توجه خود به حملات بی امان طی 3 سال ترور فرهنگی-اجتماعی استاد و جمعیت پرداختند. شب اول دستگیری استاد ایلیا مصادف شد با راه اندازی شبکه بی بی سی فارسی که بعد از چند ماه به یکی از اصلی ترین پوشش دهنده های وقایع ایران بدل شد. هم زمان تعداد زیادی از رسانه های خارجی به نقد و انعکاس های خبری جهت دار پرداختند و با صرف هزینه های بالا و افزایش ساعات و تعداد برنامه های مرتبط با ایران به جنگ رسانه ای پرحجمی علیه نظام ایران دست زدند. از نظر ما این وقایع به هم ارتباط مستقیمی داشت و پاسخی طبیعی اما متقابل محسوب می شد که ارتباطی هم با برنامه های حامیان و مدافعان استاد نداشت و از طرف هیچکدام از گروههای حمایتی نبود. این پاسخ متقابلِ خود به خودی از زاویه دیگری هم رخ داد. در پروژه تخریب شخصیت استاد رسانه های شاخصی بودند که نقش های اصلی را بازی کردند. تخریب بنیادی و کوبنده این رسانه ها که به بی اعتباری آنها می رسید آن هم در یک زمان کوتاه در مورد چند رسانه بزرگ دولتی تقریبا سابقه نداشت. افشاگری ها علیه روزنامه کیهان یکی از هدفگیری های دقیق بود. روزنامه ای که به دلیل حضور نماینده رهبری تا سالها قبل مورد حملات جدی قرار نگرفته نبود ناگهان به شکل بی سابقه ای به تحریف، توهین، هتك حرمت مراجع عظام تقليد و روشنفكران برجسته ديني و مديران خادم ملت و جعل و... متهم شد و بنگاه دروغ پراكني و پايگاه ترويج خشونت، تفرقه و فرقهگرايي نام گرفت. مدیر مسئول آن دوست سعيد امامي و دارای سوابق ضدانقلابی و شبیه به خوارج لقب گرفت که اقدام به پرونده سازی علیه افراد می کند. جریان مستقل دیگری از اقدامات تخريبي كيهان به شدت انتقاد کرد و با اشاره به روند نامناسب كيهان در وارونه کردن واقعيتها تهديد نمود، چنانچه كيهان اين رويه را تغيير ندهد، ناچار برخي اسناد را كه در دل صندوقچه تاريخ نگه داشته است، بيرون آورده و منتشر مينمايند. رسانه بعدی رسانه ملی یعنی صدا و سیما بود که مورد انتقادات متعدد قرار گرفت. حتی افراد بی طرف هم از عملکرد آن شدیدا انتقاد کردند و رفتار صدا و سیما را هیزمکشی آتش و یکسویه و گزینشی تعبیر کردند و به آن عنوان کیهان صوتی و تصویری دادند! خبرگزاری فارس هم از رسانه های پیشتاز در تخریب استاد بود. طی این مدت تعداد گافها و اخبار جعلی این خبرگزاری دولتی به جایی رسید که گزارش شد دروغهای خبرگزاری فارس صدای دفتر رهبری را هم در آورد. مطالب این خبرگزاری با اطلاعیه های پشت سر هم که تاکید داشتند این اخبار ضمن آن که منبع معتبر و مشخصی ندارد از اساس کذب است و اقدامی غیراخلاقی و مغرضانه میباشد، قویاً و صریحاً تکذیب و بی اعتبار می شد. مقامات عالی قضایی هم از جعل اخبار توسط این خبرگزاری ابراز شگفتی کردند و از اینکه افرادی به خود اجازه تشکیل پرونده و صدور حکم و جعل از طرف دستگاه قضایی را میدهند اظهار تعجب نمودند. این روند تا آنجا ادامه یافت که مجمع تشخيص مصلحت در واكنش به اخبار كذب رسانه هاي دولت، هشدار داد که موضوعات مهم و اساسی مانند مذاکرات هستهای دستمایی بازی تبلیغاتی شده و برای دفاع از منافع ملی کشور مجبور به افشاگری و چاپ اسنادی است که حقایق را روشن خواهد کرد و مردم در خواهند یافت که چه هزینهای را بابت بیکفایتیهای برخی مسوولان در سالهای اخیر پرداختهاند. بارها اعلام شد که طی روزهای بحرانی صدا و سیما، خبرگزاری های دولتی، برخی روزنامه های دولتی و سایت های اینترنتی وابسته به دولت و روزنامه کیهان، بخش عمده ای از فضای خود را به وارونه جلوه دادن آنچه قبل، حین و پس از برگزاری دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران رخ داد، اختصاص داده اند. آنها متهم شدند که با اتکاء به امکاناتی که متعلق به عموم مردم است در راستای منافع گروهی خود بی پروا به دروغ گویی و پرونده سازی برای دیگران و پنهان کاری ادامه می دهند.
اما همه پروژه تخریب استاد در رسانه های عمومی رخ نداد و بخشی از آن نیز توسط بولتنها طراحی و اجرا شد. اعتراض به اخبار خلاف واقع منتشره در این بولتنها بالا گرفت و این نوع بولتن سازی به شیوه سعید امامی منتسب شد. کار بولتن ها به رسانه ها و افکار عمومی رسید و سیل شب نامه های تخریبی در خیابانها به راه افتاد. بولتن سازان حضورشان در عرصه رسانه را آشکار کردند و بسیاری از خبرها و گزارش ها رنگ و بوی بولتنهای محرمانه را گرفت. برای یک اتفاق روشن و ساده تئوری های عجیب امنیتی طرح شد و اتهامات مختلف وارد کردن و سناریوهای دور از ذهن ساختن هر روز از طرف یک رسانه اجرا شد و فضا را متشنج تر ساخت. این اقدامات برای جهان هم شوک آور بود.
یکی دیگر از برنامه های پرفشار دایره مذهب علیه استاد سوءاستفاده از خانواده ها به شکل های مختلف و برای استفاده ابزاری بود. استفاده از آنها به عنوان شاکی خصوصی، فشار و اجبار برای اعتراف علیه استاد، گروگان گیری اعضا و تهدید به بازداشت آنها و توهین و دستگیری و تحت فشار قرار دادن و تخریب شخصیت و .... طی چند ماه و به شکلی حیرت انگیز به میان کشیده شدن پای خانواده های مقامات در زوایای گوناگون جلب توجه می کرد. پسر یکی از روحانیون ارشد و خویشاوند نزدیک رئیس جمهور نه تنها به ابراز عقیده مخالف دست زدند بلکه با اسناد و مدارک و شواهد به افشاگری علیه آنها و سایرین پرداختند. در واقعه ای دیگر فرزندان مقامات چند جناح با عنوان آقازاده ها به فساد مالی گسترده متهم شدند و این اتهامات در رسانه ملی طرح شد. در اقدامی بی سابقه همسر یکی از کاندیداها مورد هجوم تبلیغات سیاه به شکل گسترده قرار گرفت و علاوه بر زیر سوال رفتن مدرک تحصیلی و سوابق کاری، تصاویر خصوصی وی نیز منتشر شد. دختر و نوه یکی از مقامات عالی نظام طی تجمعات بازداشت شدند و فرزند عالی ترین مقام نظام به راهبرد پشت پرده خشونتها متهم شد. آیا این رخدادها هم بی ارتباط بودند یا از ارتباط معنایی عمیق و دقیقی خبر می دادند؟
یکی دیگر از مانع تراشی های جدی اداره ادیان در روند برنامه های حمایتی و دفاعی شاگردان استاد در شبکه اینترنت، مسدود کردن وبلاگها یا هک کردن سایتهای مربوطه بود. در مدت چندماهی که از بازداشت دوم استاد و شاگردانشان می گذشت حجم اخبار مربوط به فیلتر یا هک شدن تعداد بالایی از سایتهای خبری زیاد شد. حمله هکرها به سایت "گرداب" كه بيش از 500 بار مورد انواع حملات هک قرار گرفت یک نمونه بود. خبرگزاری ها گزارش کردند که یک ديتاسنتر آمریکایی، سرورهايي را که بیش از هشتاد سایت ایرانی با موضوعات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و خبری بر آنها قرار داشت، بدون هشدار پیشین از دسترس خارج کرد. ریاست سازمان صدا و سیما صراحتا از جنگ سایبری خبر داد. فیلتر شدن بسیاری از سایتهای خبری یا پربیننده همچون فیس بوک و یوتیوب نیز خبرساز شد. علاوه بر این قطع تلفن و خطوط اینترنت و پیامک ها به شکل بی سابقه ای انجام شد تا جایی که به میلیادرها تومان خسارت و حتی مورد سوال قرار گرفتن مسئولان مربوطه رسید. فیلتراسیون شدید اینترنت با واکنش های مختلف روبرو شد. رئیس و مدیر اجرایی شرکت «گوگل» با انتقاد از محدودیت های رسانه ای پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران تهدید کرد: "اگر مقامات ایران از مسدود کردن کانال های ارتباطی از جمله پایگاه های اینترنتی دست نکشند مسوولیت و عواقب این کار با آنها خواهد بود!" و حتی سنای امریکا لایحه کمک به مردم ایران برای دریافت و ارسال اطلاعات و برای گریز از سانسور دولت و کنترل آن لاین و سایر محدودیتها را در دست بررسی قرار داد. شبکه های فارسی زبان منتقد را از حمایت مالی بیش تری برخوردار کرد و اعتبارات و امکانات بیشتری در اختیارشان گذاشت. از طرف دیگر اقدامات دستگاههای امنیتی برای استفاده از تکنولوژی سیاه به منظور رصد و کنترل تلفن، تلفن همراه، و اینترنت مردم افشا شد. تا آن زمان فقط حدس زده می شد که دستگاه امنیتی ایران قادر است تلفن ها و ایمیل های مردم را کنترل کند، اما افشای این خبر تصریح می کرد که با استفاده از تکنیک خریداری شده می توان به همه ی مکالمات تلفنی گوش کرده و ایمیل های مردم را کنترل کرد. افشای کنترل شدید و تجسس غیرقانونی در احوال افراد و حتی احتمال این خبر هم ارمغانی دیگر با خود داشت. نوعی از ناامنی روانی و تهدید حریم شخصی که اعضای ال یاسین بیش از دو سال بود آن را تجربه می کردند. اما این ناامنی تنها به افراد و حوزه های شخصی ختم نشد. ناامنی ها با انفجار در حسینیه شیراز آغاز شد، دامنه آن به انتخابات کشید و بمب گذاریها ادامه یافت. ایجاد ارعاب با بحث ترور آقای خاتمی که از سوی روزنامه کیهان طرح شد، طرح تئوری هایی مبنی بر احتمال ترور رئیس جمهور و شایعه انتشار فتوای ترور دو تن از کاندیداها توسط یکی از مراجع قم با تصاویر کشتار مردم و جهانی شدن تصویر یکی از کشته شدگان همراه شد و جوی پرالتهاب و تنش را رقم زد. طی دو سال گذشته اخبار متعددی از شکنجه های استاد در زندان شنیده شد که دایره مذاهب همه را انکار می کرد. همزمان با دستگیری استاد ایلیا اعتراف فرمانده نیروی انتظامی به وجود رفتارهای نادرست در پلیس منتشر شد که به وجود اشکال اساسی در ساختارها اشاره داشت. چند ماه بعد رویدادهای پس از انتخابات چهره خیابانهای ایران را تغییر داد. رسانه های داخلی و خارجی از عمق برخوردهای غیرانسانی با بازداشت شدگان به روایت شاهدان گزارش دادند و مسئولان رده های مختلف هشدار دادند که خشونت می تواند بهانه ایجاد "فضای رعب آور و امنیتی کردن کشور" را بدهد. رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد از دیدن تصاویر خشونتها که از ایران به سراسر جهان مخابره می شود، عمیقا متاثر شده و طی بیانیه ای رسمی از دولت ايران خواست تا اقدامات «خشن و ناعادلانه» عليه معترضان به نتيجه انتخابات رياست جمهورى را متوقف كند و وزیر امور خارجه ایتالیا گفت بشدت از دیدن تصاویر کشته شدن جوانان در ایران تکان خورده است. سران سایر کشورها نیز هر کدام به نحوی در برابر این وضع واکنش نشان دادند. حمله به مردم در خیابانها و جلوی چشم میلیونها نفر رخ می داد و لحظه به لحظه توسط رسانه های بین المللی گزارش می شد. نیروهای انتظامی و امنیتی به سواستفاده از موقعیت و سنگر گرفتن در پشت نام قانون متهم شدند و منتقدان اعلام کردند خود آن کسانی که مسئول حفظ امنیت هستند مردم را مورد ضرب و شتم قرار میدهند.
پس از دستگیری های گسترده مجموعه ای از مسئولان و سران احزاب مختلف و درست در زمانی که احتمال تهیه و انتشار فیلمهای مونتاژ و اجباری اعترافات در مورد استاد ایلیا و شاگردان زندانی ایشان به بالاترین حد رسید، اعترافات تلویزیونی به موضوع محوری رسانه ها و گفتگوها بدل شد. ناگهان و طی یک زمان فشرده حجم بالایی از برنامه های شبکه ها و رسانه ها وکارشناسان به شکل متمرکز به فیلمهای اعتراف پرداخت تا جایی که حتی عفو بین الملل در مورد آن بیانیه صادر کرد، چند حزب سیاسی و رسانه معتبر به شکل رسمی نسبت به پیامدهای «پروژه اعتراف گیری» هشدار دادند و تصریح کردند هرگونه اعترافی که در زندان، تحت فشار از بازداشت شدگان گرفته شود قانونی و قابل استناد نبوده و اين شيوه نخ نما شده است. اندکی بعد خبر اعترافات تکان دهنده سران یکی از جناح های شاخص منتشر شد که عبارت «اعترافات اشک آلود» در آن قابل تامل بود. مشروح اعترافات نماینده چند رسانه بزرگ خارجی در ایران در مورد محرز بودن جاسوسي خبرنگاران خارجي نیز در حالی منتشر شد که رکسانا صابری که با همین اتهام دستگیر شده بود پس از خروج از ایران طی کنفرانس های خبری به افشای موضوع اعترافات اجباری می پرداخت. امام جمعه موقت تهران (آقای جنتی) از پخش احتمالي اعترافات بازداشت شدگان تحولات اخير خبر داد و همزمان یکی از مراجع بلندپایه قم (آیت الله صانعی) اعلام نمود که بر همه واضح است اين اعترافات حداقل به علت زنداني بودن متهمين و شرايط خاص آنها از نظر شرعي، قانوني و عقلائي هيچ گونه ارزشي نداشته و ندارد. طی این مدت انواعی از فیلمهای تخریبی مستند یا مونتاژی نیز علیه مقامات نظام منتشر شد. طی یکی از این مستندات صحنه هایی از پا بوسی مقام رهبری توسط یکی از فقهای قم منتشر شد. پس از این رخداد علاوه بر اینکه شخص مربوطه صحت فیلم را مورد تایید قرار داد با وجود انتقادات و اعتراضهای مختلف از طرف دیگران، اعلام نمود که این اقدام عین توحید است. یکی از مقامات در حالی که تصریح می کرد فيلم منتشر شده او مونتاژ است يادآور شد نبايد فراموش کنيم که همواره کيد و توطئهها به خود کساني که اين توطئهها را ترتيب دادهاند، باز ميگردد. طی مدت زندان استاد ایلیا علاوه بر مونتاژ فیلم، خبر جعل خط ایشان هم رسیده بود. پخش گسترده یک دستخط نسبت داده شده به یکی از فرماندهان سپاه و نماینده ولی فقیه در سپاه در شبکه اینترنت، به متشنج کردن فضا انجامید و جناح مقابل به استفاده از تاكتيك جعل سند متهم شد. اخبار جعل و تقلب و شبهه دار بودن اقدامات و سوابق طی چند هفته به اوج خود رسید.
جالب بود که یکی از اصلی ترین محورهای تخریبی دایره مذاهب علیه استاد اثبات دروغ بودن ادعاهای ایشان بود و با اینکه استاد بارها اعلام کردند اگر یک دروغ نشان دهید همه را می پذیرم اما خبری از اثبات این اتهام نشد. ناگهان و در اوج وقایع، محوری ترین اتهام جناح ها و گروهها به یکدیگر دروغگویی شد. دروغگویی نسبتی بود که به کرات و با صراحت از سوی برخی از کاندیداها به یکدیگر داده شد. حتی چنین رویهای در مناظرههای تلویزیونی و نطقهای انتخاباتی در مقابل دیدگان دهها میلیون بیننده تکرار شد تا به قول یک نویسنده تحلیلگر این واژه در کنار واژههایی همچون دولت دیکتاتور، فرعونی، طاغوت، تروریست، متحجر، نکبت، قرون وسطایی، عصر قجری، رمال، عبوس، هتاک و... وارد ادبیات سیاسی ایران شود. یکی به تمسخر از مباح شدن دروغگویی در یکی از قوا می گفت و دیگری از عبارت دروغ گفتن جز واجبات دولت شده است، استفاده می کرد. هر جریانی سعی می کرد ثابت کند جریان مقابل دروغگوست و به مردم، رهبری و جهان دروغ گفته است. در این میان بازیچه کردن آمارها و بی اعتبار کردن مراکز آماردهی نیز قسمتی دیگر از ماجرا بود و اطلاعات و آمار رسمي را به دستمايه اي براي طنز و شوخي هاي مردمي بدل كرد. احساس خطر تا جایی رفت که دلسوزان نظام با تاکيد بر اينکه بايد اخلاق در ميان مسوولان کشور وجود داشته باشد اعلام کردند که دروغ يک مسوول بسيار بد است و آثار زيانباری دارد؛ زيرا حکومت ما دينی است و دروغ مسوولان به دين سرايت پيدا میکند. متاسفانه این هشدارها یا دیر داده شد یا جدی گرفته نشد چرا که هدف بعدی حملات، دین و مقدسات بود.
انحراف و بدعت در دین و توهین به مقدسات از اتهامات جدی وارد به استاد بود که از طرف متولیان تفتیش عقاید وارد می شد. در وانفسای جریان انتخابات رقبا یکدیگر را متهم به سوءاستفاده از دین و توهین به مقدسات و قرآن بر سر نیزه کردن نمودند. جریانهای فکری مختلف و حتی متضاد از خطر نفوذ تحجر و مقدسمآبی در لایههای اجتماعی گفتند و بی محابا اعلام عمومی می کردند که یک جای دینداری و مسلمانی ما میلنگد و کار به جایی رسیده که امروز هر مسلمان هوشیاری از خود میپرسد که به راستی حق کجاست و نزد کدام گروه؟! یا سوالاتی از این دست که اگر در زمان حضرت امیر (ع) بودیم در کدام صف میایستادیم؟ تحلیل گران و صاحبنظران از دو اسلام گفتند؛ اسلام خشونت طلب و اسلام حقیقی و اعلام کردند اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجیگری جداست. هشدار داده شد که اسلام آن پوستین وارونهای نیست که برخی پوشیدهاند. هر جناحی متهم شد به اینکه هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره میکند. عده ای از خطر استحاله انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمیپسندد گفتند و برخی دردمندانه نالیدند که چرا جمعی به بهانه حراست از اسلامیت نظام و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند و از تولد و حیاتِ التقاط و تحجر و قربانی شدن ملت و ارزش ها در پای آنها گفته شد و نوشته شد. اقدامات برخی متولیان دین و روحانیون نیز بسیار شوک کننده بود. یکی از مراجع همکاری با دولت را حرام اعلام کرد و آیت ا... برجرودی در اعتراض به شرایطش خود را خلع لباس نمود، یکی از کاندیداهای روحانی تهدید به این اقدام کرد و خبر رسید که یکی از مقامات روحانی در دولت پیشین که در زندان به خلع لباس تهدید شده از آن استقبال هم کرده است!!
از خارج از ایران هم تیرها و تبرهایی بر درخت ایدئولوژی اسلامی نظام پرتاب می شد. نخست وزير کانادا ايدئولوژي ايران را شيطاني دانست و یکی از مقامات سیاسی-روحانی مسلمان در عراق هم به اظهار نظر در رسانه ها پرداخته و با اشاره به شرایط ایران اعلام کرد که نباید با سوءاستفاده از دین به قدرت رسید زیرا در صورت اداره نادرست، ضربات به اسلام و روحانیت میخورد. این حرفها از صدها رسانه داخلی و خارجی پخش می شد. آنها می گفتند و میلیونها نفر در ایران و سایر جهان این حرفها را می شنیدند. این وقایع در طول عمر انقلاب بی سابقه و حتی می توان گفت غیرقابل پیش بینی بود. بهت آور، تامل برانگیز و شوک کننده بودن این وقایع برای کشوری که در طول سی سال گذشته فراز و نشیبهای زیادی را تجربه کرده نشان از شدت بالای این ضربات داشت.
یکی دیگر از اهداف اصلی از اقدامات اداره از تهاجمات مختلف، انحلال جمعیت و لغو فعالیتها بود. با وجود قانونی بودن قالبها و فعالیتها هر کاری برای انحلال جمعیت صورت می گرفت. یکی از روش ها نیز ایجاد تفرقه بود. همان زمان صحبت از جریان نفاق در جامعه هم شدت گرفت. اخبار حاکی از اختلاف نظرهای شدید و جدی بین مسئولین بود، هر جریانی دیگری را متهم به نفاق نمود و همینها عواملی شد برای شکاف بین مردم و نظام. تا جایی که یکی از دولتمردان اعتراف کرد وقتی بحث آشتی ملی مطرح میشود حکایت از این میکند که در جامعه اتفاقی افتاده و اگر نگوییم خصومت ملی، قهر و شکاف ملی ایجاد شده است. عده ای دیگر اعلام نگرانی کردند که با وجود گرایشات مختلف سیاسی و مذهبی با نگرانی و اندوه، از دست رفتن وفاق ملی ملتمان را نظاره میکنند. از عواملی چون تفرقه و ناامیدی که کشور را تهدید می کرد گفتند و هشدار دادند که نتیجهی ناخواستهی اختلافها فروپاشی و ایجاد شکافهای عمیق اجتماعی است. در طی چند ماه گذشته تحلیل گران به بیانهای مختلف اعلام کردند آنچه در این روزها رخ داد اصل نظام جمهوری اسلامی را هدف قرار داده و این چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذاشت. برخی پیش بینی کردند که سرکوب مردم به سرنگونی نظام منجر می شود و بعضی از خدشه جدی وارد شدن به مفهوم جمهوریت دم زدند. بعضی درخواست داشتند که بدبینی و شک و شبهه مردم بر طرف شود چرا که در غیر این صورت موجب بی اعتمادی بیش از پیش مردم به حاکمیت شده و مشروعیت نظام و منتخب آن زیر سئوال رفته و اعتبار آن مخدوش خواهد شد .اکثریت مراجع عظام تقلید (به غیر از آیتالله نوری همدانی) نیز از ارسال پیام تبریک برای آقای احمدینژاد خودداری کردند.
و در زمان کوتاهی چهره نظام و وجهه آن در عرصه بین الملل نیز به شدت خدشه دار شد. رسانه های خارجی این سوال را طرح کردند که در صورت نادیده گرفته شدن اعتراض های مردمی در ایران به نتیجه انتخابات، دولت آینده نزد مجامع بین المللی از چه اعتباری برخوردار خواهد بود؟ سازمانهای حقوق بشری اعلام کردند دولت ایران بر اساس قوانین حقوق بین الملل، مسئولیت دارد کسانی را که دست به کشتار و شکنجه زدند محاکمه کند و اگر این کار را نکند امکان محاکمه آنان وجود دارد و مشروعیت دولت ایران نیز زیر سئوال خواهد رفت. رئیس جمهور امریکا اظهار کرد که «پرسش های بزرگی» درباره مشروعیت انتخابات در ایران وجود دارد. همین وقایع باعث تیره تر شدن روابط ایران با اتحادیه اروپا شد تا جایی که موضوع اخراج برخی سفرای اروپایی جدی تر شد. از آن طرف احتمال فراخواندن سفراى اروپايى از تهران قوت گرفت. تا هفته ها بعد از اعلام نتایج، سران و دولتهای 181 کشور از ارسال پیام تبریک به رئیس دولت خودداری کردند. آمریکا دعوت از دیپلماتهای ایرانی برای شرکت در مراسم سالروز استقلال این کشور را پس گرفت و زیر سوال رفتن مشروعیت و اعتراضات بین المللی به جایی رسید که دبیرکل سازمان ملل اعلام کرد تهران باید فورا به سرکوب معترضان در ایران پایان دهد. بسیاری از فعالین حقوق بشر در ایران و جهان اعلام کردند زمان ارجاع پرونده جمهوری اسلامی در زمینه نقض حقوق بشر به شورای امنیت سازمان ملل متحد فرا رسیده است. وكيل مدافع گروههای اسلامی مصر، به دليل عدم مشروعيت محمود احمدینژاد در اعلام پيروزی و اهانت به صحابه پيامبر در جريان مبارزات انتخاباتیاش به دادستانی كل مصر شكايت کرد. یک مقام قضایی سابق در دادگاه لاهه اعلام کرد که خواستار رسیدگی نهادهای بین المللی به سرکوب مردم ایران است و ادعا کرد که تعدادی از وکلای دادگاههای مربوط به جنایت علیه بشریت، در این مورد اعلام آمادگی نموده و به زودی گزارش تهیه شده و تسلیم دادگاه بین المللی لاهه و شورای امنیت سازمان ملل متحد خواهد شد. درخواست صدور حکم بازداشت بین المللی برای مقامات ارشد نظام در گردهمایی های متعدد ایرانیان مقیم خارج از کشور اعلام شد و با تظاهرات جهانی در اعتراض به سرکوب مردم ایران همراه گشت. در سطح بین الملل اقدامات عملی دیگری نیز علیه ایران تشدید شد. خبرگزاریهای معتبر جهانی از توافق پشت پرده اسرائیل با عربستان برای استفاده از آسمان این کشور برای حمله به ایران خبر دادند و مقامات امریکا تلویحا به اسرائیل برای حمله به ایران چراغ سبز نشان دادند. رسانه های خارجی اعلام کردند شرایط ایران کشورهای غربی را بر آن داشته تا به فکر تحریمهای جدیدی بیافتند و به عنوان نمونه تحریم صادرات بنزین به ایران را اجرا نمایند. اقدام دیگر توقیف يک ميليارد و ۶۰۰ ميليون دلار از اموال ايران در بریتانیا بود. این وضعیت در شرایطی رخ می داد که برگزاری دادگاه و احتمال دادن احکام سنگین برای استاد ایلیا و شاگردان نزدیک ایشان قوت گرفته بود و شاکی سازی دروغین و جهت دهی به دادگاه و گرفتن حکم های سنگین با مدرک سازی از تهدیدات مکرر بازجویان بود.
سوالات و درخواستها و مطالبات پس از این وقایع نیز جای تامل داشت. اینکه چرا هر گره سهلی را با دندانهای امنیتی باز میکنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه، هرکسی را از دایره خودیهایمان دور میکنیم؟ مخالفت با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت و بیزاری از نفرتپراکنی و پروندهسازی، توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها، فعالیت مجدد سایتهای خبری مستقل، ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیامهای کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر و توقف برخوردهای یکجانبه، افترا، دروغپردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور، صدور مجوز برای تشکیل جمعیتهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و آزادی همه دستگیرشدگان سوالات و درخواستهایی بود که در طول چند سال گذشته مکررا از جانب ال یاسین طرح شده بود. به نظر می رسید حالا از حنجره مردم و جریانهای فکری مختلف به گوش می رسید. انگار آنچه ما تجربه کرده بودیم دامن همه را گرفته بود.
کمی پس از این وقایع اعلام خطرها و ارائه راه های برون رفت از بحران و زلزله های بعدی آغاز شد. یک روزنامه خارجی نوشت دوران سختی با مشكلات و معضلات فراوان داخلى و خارجى پيش روى دولت قرار دارد. رييس موساد اعلام کرد شرایط فعلی موجب خواهد شد اسرائيل بتواند آسانتر تهديد اتمی ايران را برای جهانيان توجيه کند. کارشناسان مختلف از خطر عظیمی که در پیش است گفتند و هشدار دادند که اعتماد مردم لطمات جدی دیده است. به مرور هشدارها رنگ و بویی دیگر گرفتند و جریانهای ناهمسو از دیدگاهی مشترک دم زدند. یکی از مراجع وابسته به اصولگرایان گفت: مردودشدن صاحبان قدرت و عزت در امتحان الهي، سقوط آنها از فراز قله به ته دره را در پي دارد. او بااشاره به عوامفريبي برخي افراد در تبليغات انتخابات گفت: اگر هفتادميليون نفر را فريب دهيد، خدا را نميتوانيد فريب دهيد و بايد توجه داشته باشيد كه با خدا يك رو باشيد. خداي متعال انسانها را رها نكرده، پاداش و كيفر فقط براي عالم آخرت نيست و بخشي از آن در اين عالم ظهور پيدا ميكند. و همزمان جناح مقابل نیز راه حل های مشابهی ارائه می داد که باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمیتابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخهای بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است...به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم میخواهیم ایمانهای مذهبیشان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته میشود؟...به خرد بازگردیم... .به قانون بازگردیم؛ به قوانینی که خود وضع کردهایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند. بی طرفان نیز اذعان داشتند بدون شك اگر روال قبلی ادامه یابد ناكجا آباد ديگري در انتظار نظام خواهد بود و دیگری در اقدامی نمادین خداوند را برای داوری و ختم این وضعیت به زمین دعوت می کرد. یکی از روحانیون همسو با جناح اصولگرا نیز خاطرنشان كرد اين آشوبها نشان از قدرت خداست كه ميخواهد بگويد من ميخواهم ماهيت انسانها را به شما نشان دهم و روحانی دیگری با بيان اينكه در هفتههاي اخير غيبت، دروغ، تهمت، فحاشي و بدزباني در كنار خسارات مالي و جاني فراوان، رخ داد اظهار داشت كساني كه در اين موارد مقصر بودهاند و مرتكب آنها شدهاند در ماه رجب و رمضان توبه كنند و واي به حال آنها اگر با اين گناهان وارد قيامت شوند. دیگری اعلام می کرد که یکی از بزرگترین برکات انتخابات این دوره آزمون و محک خوردن دینداری است و اینکه کدام گونه مسلمانی پذیرفته است؟ و آيتالله جوادی آملی بهترين راه نجات از شرايط فعلی را تقوا توصيف کردند و بخشی از اختلافات در جامعه را مصداق عذاب الهی دانستند که در صورت بيراهه رفتن، جامعه دچار آن میشود و تنها راهحل آن، انابه است، نه قانون و گاه همين قانون منشأ اختلاف است. اگر اين اختلاف باشد، جز با ناله شب و روز و دعا حل نمیشود. گروهی از نخبگان نیز تنها راه حل براي خروج از بحران فعلي، بازگشت به صداقت و عدالت، پرهيز از دروغ، آزادي فوري بازداشت شدگان اخير و احقاق حقوق قانوني ملت دانستند که جز اين راه به گواه تاريخ و وعده هاي حق الهي، به مقصود نرسيده و پايان خوشي را براي رهپويان آن به همراه ندارد. این دیدگاهها به شدت جای تامل داشت.
کمی بعد، غبار غلیظ و سنگینی طی بیش از 7 روز سراسر ایران را پوشاند به نحوی که آلودگی تا 21 برابر حد بحرانی در شهرهای مختلف گزارش شد، باعث لغو پروازها گردید و تقریبا 5 روز ایران را به حالت نیمه تعطیل در آورد. این شرایط در حدی بحرانی بود که نیروهای هلال احمر اقدام به توزیع ماسک و وسائل کمک تنفسی کردند و از مردم خواسته شد تا حد امکان از رفت و آمد در سطح شهر خودداری کنند. آیا این اتفاق که برخی از آن به عنوان پدیده ای غیرطبیعی و عذاب گونه یاد کردند ارتباطی با مشکلات حاد تنفسی که به دلیل شرایط نگهداری در زندان برای استاد ایجاد شده است دارد؟
....
چند بار طی این مدت استاد اشاره کردند که به دلیل حملات و تهاجمات گسترده مجبور شدم همه چيز را ماندگار و جاودانه كنم. حالا براي زندان، دادگاه، اعدام و هر چيز ديگري آماده ام چون مطمئنم خداوند، همة جهان، همة تاريخ، صدها شبكة ماهواره اي و صدها رسانة قدرتمند، همة رهبران و مردم جهان امروز و فردا از اين خدمتگزار خداوند دفاع خواهند كرد... شگفت انگیز بود که صدای این دفاعیات را به این سرعت و با کیفیتی چند صد برابر و گستردگی جهانی از زبان دیگران می شنیدیم. ما مطمئن بودیم که این اقدامات طی تلاش ها و برنامه های حامیان استاد رخ نمی داد و بسیاری از مجریان این برنامه های همسو حتی ما را نمی شناختند و از مسائل ما هم بی اطلاع بودند اما به شکلی بسیار راهبردی، در بهترین زمان ها و به مستقیم ترین وجهی این برنامه ها را اجرا می کردند. هم صدایی و همسویی جریانهای مختلف و بی ارتباط به هم که همگی بی ارتباط به جمعیت و استاد هم بودند نشان می داد که انگار هر صدا و هشدار و اقدامی به پژواکی در کوه ها بدل شده بود و به همراه خود نه انعکاس صدا که بهمن ها و زلزله هایی به همراه آورده بود.
اما در کنار و یا بهتر است بگوییم در امتداد این موضوع مسئله دیگری هم ذهن ما را به خود مشغول می کند. هرازگاهی که اخبار و گزارشاتی از شکنجه ها، نحوه رفتارهای تحقیرآمیز بازجویان و فشارهای روانی و تهدیدات شدید ایشان و اعضای خانواده یا شاگردان را می شنویم، از فشار برای انکار، شرایط زندان و همراه بودن ایشان با موشها و گذراندن بیش از یکسال (دو دوره 6 ماهه) در زندان انفرادی که هر یک روز ان معادل ده روز زندان عمومی محسوب می شود، وضعیت وخیم جسمی و.... از خود می پرسیم جهان چگونه به این رفتارها پاسخ خواهد داد؟
استاد چند بار در مورد پیامد اقدامات و تهاجمات به نکته خاصی اشاره کردند و در مورد تهاجمات مختلف دایره مذاهب می گفتند که این اقدامات یعنی «تا قرنها زلزله» مثلا در موضوع ضبط و سواستفاده از فیلم اعتراف که بازجویان به آن عنوان "چک سفید به نظام" می دادند، گفته بودند چک سفيد به نظام يعني « قرنها زلزله »؛ اگر بخواهيد با اين چک سفيد کار خاصي بکنيد... یا می گفتند من مکرراً به آنها تاکيد کردم که به اين بچه ها نگوييد فرقه. فرقه تا قبل از دستگيري من وجود نداشته. اما اگر شما به اينها تاکيد کنيد اينها مي شوند فرقه و بعد شما عمرها تلاش خواهيد کرد که اين مفهوم و ماهيت را از آنها بگيريد. پيامد برچسب را مي دانم... آنها اين حرفها را حمل بر تهديد مي کردند اما تهديد نمي کردم... مي گفتم قصد من تحقق قرآن است. قصد من خداست. شما داريد چيزي را بزرگ مي کنيد. توجه کنيد که بعداً تعطيل کردن اين موضوع تا «قرنها» طول مي کشد و شايد هيچوقت نتوانيد آنرا جمع کنيد... این موضوع «تا قرنها زلزله» چند جای دیگر هم تکرار شد.
به راستی واکنش جهان در برابر این اقدامات هولناک چه خواهد بود؟ عالم آبستن کدام زلزله هاست؟
منصورون – فرزندان ايليا
[1] خداوند به شدت درباره ظلم به موجوداتی که پناهی جز او ندارند هشدار می دهد. شاید یکی از حکمتهای توصیه بزرگان بر این که همانطور با دیگران رفتار کنید که می خواهید با شما رفتار شود نیز همین موضوع انعکاس باشد که به عنوان یكی از اصلی ترین قوانین طبیعت و نظام هستی شناخته شده است. بسیاری از بزرگان جهان معتقدند كه زندگی انسان، انعکاسی از اعمال و اندیشه های اوست. به این قانون جهانی در فرهنگ ها و دیدگاههای مختلف نیز اشاره شده است. هندوها آن را به نام قاعده دارما و كارما می شناسد و در دین اسلام نیز موضوعاتی مثل بازگشت اعمال و نظام جزا و پاداش، به نوعی به این موضوع اشاره دارد.
[2] معنای رام الله، رام و تسلیم خداوند بودن است و بارها به شکل رسمی ایشان اعلام کرده اند که شیعه و مسلمان هستند.
الله لا اله الا
هو الحی
پرتاب سنگریزه ها و ریزش کوهها – قسمت اول
حدوداً اسفند ماه سال 1385 بود که یک شب در جلسه ای در حضور استاد [ایلیا «میم»] بودیم. ایشان مطالبی را در بارة برخورد حکومت با بچه ها فرمودند و اشاره به این کردند که همه آمادگی های لازم، تأمین، و تدابیر مرتبط با موضوع اتخاذ شده است. آن زمان اوج تهدیدات بود و هر لحظه گمان می رفت که آنها برخورد علنی را شروع کرده اند. روزنامة کیهان که ستاد راهبرد افراطیان محسوب می شود، از چند ماه قبل فعال شده بود. سايتهاي مرتبط با جناج خشونت طلب و بعضي از رسانه هاي ديگر هم از ماهها قبل تهاجم مستقيم خود را در ارتباط با استاد شروع كرده بودند. خبرگزاري فارس از مدتها قبل از اين خبر داده بود كه چهار نهاد بزرگ امنيتي و فرهنگي مأمور برخورد با اين موضوع شده اند. روزنامۀ رسالت در يك دسته بندي از اديان جديد بعد از نام بردن از سروش و كديور و گنجي بعنوان فرقۀ نفاق و طرفداران فروكاهش دين، استاد ايليا «ميم» را بعنوان يك چهرۀ نبوي شناسايي كرده بود. اين شناسايي و اتهام كه ايشان مدعي پيامبري و حتي خدايي است، تصادفي نبود. آنها مخالفان خرده پا را يا مي گفتند منافق يا مدعي ارتباط با امام زمان. اين اولين بار بود كه آنها ادعاي نبوت و الوهيت را به استاد نسبت دادند. دليل اين اتهام از نظر آگاهان به مسائل حقوقي و امنيتي، يكي از بندهاي قانون بود كه مجازات اين اتهام را اعدام مي دانست. همچنين مجازات بوجود آوردن فرقه را. در همين زمانها بود كه براي اولين بار عبارت «فرقۀ رام الله» به گوش رسيد ... تعداد پیغام های شفاهی تهدید آمیز بیشتر از هر زمان شده بود. چند نفر از دوستان را احضار کرده بودند و یک نفر را هم چند روزی دستگیر کرده بودند. تذکرات استاد هم که از مدتی قبل شروع شده بود، حالت هشدار آمیزتری بخود گرفته بود.
شکل تذکر دادن استاد در آن شب طوری بود که انگار تا فردا صبح قرار است برخورد شود. از جمله نکاتی که ایشان در آن جلسه فرمودند این موضوع بود که هر کاری که حکومت با ایشان و پیروانشان انجام دهد، همان کار را جهان با آنها می کند. با این تفاوت که آنها با دروغ و حقه برخورد می کنند اما جهان با راستی و درستی این برخورد را با آنها خواهد کرد.
این موضوع گذشت و ما شنيدیم که مطالب مشابه با اين، در جلسات دیگری مطرح شده است و بعضي از آن مطالب، قبل از اين جلسه بيان شده بود. اواخر اولین هفته ای که ایلیا در زندان انفرادی بود این مطالب دوباره به گوش رسید. حدوداً همان زمانی که قم زلزله آمد و یکی از مجتهدان بزرگ ایران فوت کرد، ما فکر کردیم حتماً این اتفاق ربطی به موضوع دارد اما در صحبت بعدی، ایشان این مسئله را تأیید نکرده بودند و نظری در بارة آن نداشتند.
دو سه بار دیگر این اتفاق با فاصله های کم افتاد. باز هم یکی از مجتهدان بزرگ فوت کرد (رئیس مجلس خبرگان رهبری ) که واکنش ایشان بازهم به همان شکل بود و چیزی را تأیید نکردند. این هم گذشت و اتفاقات زیادی افتاد که ما مطمئن نبودیم می توانیم اینها را به آن مطلب ربط بدهیم یا نه. واضح ترین چیزها را هم به دلیل آن دو واکنش استاد ربط نمی دادیم یا اگر ربط می دادیم از آن حرفی نمی زدیم بلکه یک مسئلة ذهنی و درونی بود. حکومت اموال استاد (قسمتی از هدیه های داده شده به ایشان و اموالی که مربوط به همسر ایشان بود) را توقیف کرد و اعلام کرد که اگر ایشان احتیاج مالی داشته باشد باید از حکومت درخواست کند. در این صورت، حکومت هر مقداری که ایشان بخواهد در اختیار او می گذارد و ما می شنیدیم که اموال حکومت در آمریکا، انگلستان و اروپا و برخی کشورهای دیگر توقیف شده است. بعضي از كشورها برخورد خودسرانه و غيرقانوني را با كشتي هاي حامل محموله (به قصد ايران) شروع كرده بودند.
وقتی استاد از زندان آزاد شد، همین مطلب را به یکی از بازجویان پرونده sms زد. خودشان می گفتند این اولین باری بوده که در عمرشان sms زده اند. متن sms یادآوری همان محتوایی بود که از ماهها قبل بیان شده بود به این مضمون که هر کاری که با ایشان کرده اند، جهان و تاریخ همان کاررا با آنها خواهد کرد. قرار شد از این جریان sms یک فیلم کوتاه تهیه شود چون بعد از ارسال این sms ظاهراً sms های متعدد از دایرة مذاهب به ایشان زده بودند که همگی حاوی تهدید و خط و نشان یا تمسخر و تحقیر بود. بعد از آزادی ایشان از زندان یکی از کسانی که با ایشان در زندان بود، همین مطلب را در فیلم خود تعریف کرد و اشاره می کرد که استاد [ایلیا] در زندان [هم] این حرف را گفته است.
جالب است که در طول یک سال گذشته بیش از تمام حیات حکومت، اتهام جعل، دروغ و تحریف از طرف جامعة جهانی، سازمانهای بین المللی، شبکه های خبری و افکار عمومی جهان به ایران وارد شده است. آیا این هم ارتباطی با آن گفته دارد؟ ما در اعلام موضع رسمي فرض را بر اين مي گيريم كه همۀ اين اتفاقات تصادفي يا انعكاس دعاي مردم ايران باشد.
در موضوعات باطنی می گویند هر کسی باید خودش دریافت کند و خودش کشف کند. بهتر است در این موضوع هم بگذاریم هر کسی دریافت خودش را داشته باشد.
سردار زارع يكي از روساي ارشد پليس امنيت همراه با شش زن دستگير شد. گفته شده بود كه ايشان با همۀ زن ها ارتباط داشته است و در زمان دستگيري، ايشان ... اين اتفاق شوك سريعي را به افكار عمومي وارد كرد و همگان را با اين سوال روبرو ساخت كه آيا يعني كساني كه خودشان مسئول اصلي برخورد با فساد و بي بند و باري هستند در شديدترين حالت آن غرق هستند و در اوج آن قرار دارند؟ دستگيري يك نفر با شش زن، آنهم نه با يك زن يا دو زن بلكه با شش زن كه تقريباً همۀ آنها شوهردار بودند، ابهام بزرگي را بوجود آورد حاكي از ...
آیا افتضاح جهانی جعلی بودن مدرک وزیر کشور که نماد کاملی از یک کشور و حکومت است ربطی به موضوع اتهامات جعلی و دروغین منتسب شده به استاد را دارد یا نه؟ وزیر کشور به نحوی مهمترین وزیر یک کشور و برآیند دولت و حکومت است. استانداران (و به عبارتی دولت های استانی) توسط وزیر کشور تعیین می شوند. وقتی مشخص شد که مدرک وزیر کشور، جعلی است و ایشان سالها با مدرک جعلی، مسئولیتهای مختلف را بعهده داشته و در دانشگاه تدریس کرده و پولهای فراوانی به واسطة این مدرک جعلی گرفته است، صورت مسئله روشن تر می شد.
وقتی که وزیر کشور متهم به جعل و دروغ و دزدی و سوء استفادة گسترده شود مثل این است که مثلاً گفته شود که یکی از چند فصل اصلی کتاب مقدس یک فرقه، دروغ محض از آب درآمده و همة مطالبش جعلی بوده. اگر این اتفاق در یک کشور آزاد و قانون مدار می افتاد به سقوط کامل و همیشگی سیستم دولتی مربوطه منجر می شد اما انعکاس آن در خبرهای داخلی بسیار کم و در حد چند جمله بود در حالی که انعکاس آن در سطح جهان بسیار گسترده بود. بعد از مطرح شدن مدرک جعلی و خلافهای گستردة وزیر کشور و سوابق او (مثلاً زندانی شدن در اوایل انقلاب به دلیل مسائل اخلاقی) دولت که شدیداً از رقبای خود در مجلس و نهادهای دیگر خشمگین شده بود، از طریق خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، فهرستی از مسئولین حکومتی را ارائه داد که همة آنها دارای مدارک جعلی اند. در این فهرست نام بسیاری از مسئولین ارشد قبلی و فعلی ذکر و اعلام شده بود که همة این افراد دارای مدارک تحصیلی جعلی هستند و بنابراین آنها هم در طول این سالها متهم به دروغ، دزدی و کلاهبرداری اند زیرا با استفاده از مدارک جعلی در پست و جایگاه خود تثبیت شده اند و بنابراین پولی که آنها از بیت المال دریافت کرده اند بواسطة کلاهبرداری و دروغ بوده است.
فهرستی که دولت خشمگین اعلام کرد تکان دهنده بود و تازه مسئولین دولتی گفتند افراد زیادی را سراغ دارند که می توانند نام آنها را به این فهرست اضافه کنند. این اقدام دولت نیز انعکاس بسیار مخرب و منفی در سطح جهان، در خبرگزاری ها و افکار عمومی جهان به دنبال داشت. بی اعتباری و بی اعتمادی ناشی از این اخبار در سطح جهان به حد فوق العاده ای می رسید تا جاییکه بعضی از مسئولین سیاسی کشورهای دیگر، مسئولین ایرانی را فاقد کمترین صلاحیت اخلاقی و سیاسی و عمومی برای گفتگو می دانستند و از گفتگو طفره می رفتند. وزیر معزول شدة کشور اعلام کرد حالا که آبروی او رفته است و اتهامات زیادی به او وارد شده، رئیس مجلس شورای اسلامی، دکتر لاریجانی هم باید محاکمه و معزول شود زیرا او سالها در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، معاون ایشان بوده است ...
قبل از استیضاح و معزول شدن وزیر کشور اتفاق دیگری افتاد. نمایندة دولت جمهوری اسلامی ایران در مجلس، شروع به پخش پول کرد. او چک های پنج میلیونی را به نمایندگان می داد و می گفت دو برگه را بعنوان رسید امضا کنند. او به نمایندگان گفته بود که این کار به دلیل آن است که ما باید رسید پول را داشته باشیم و به نهادهای دیگر پاسخگو باشیم. یکی از نمایندگان مجلس مقاومت کرد و وقتی رسیدها را به دقت بررسی کرد متوجه شد که این در واقع رسید دریافت رشوه برای انصراف از استیضاح وزیر کشور است. دوباره خبرگزاری های بین المللی پر شد از خبر جعل و تحریف و دروغ مسئولین. نمایندة دولت توسط مسئول بالاتر خود از کار برکنار و اخراج شد اما همین نمایندة اخراجی اشاره کرد که مسئول بالاتر او هم باید اخراج شود زیرا مسئول بالاتر او دارای مدرک جعلی است و دکترای او دروغ و ساختگی است.
اما پیش از اینها اتفاق دیگری افتاده بود. شخصی به نام پالیزدار از مسئولین کمیتة تحقیق و تفحص از قوة قضائیه و از مسئولین سازمان بازرسی کل کشور، در یک اقدام متهورانه یا تاکتیکی (برای تخریب حریف) طی یک سخنرانی در دانشگاه همدان و در جمع دانشجویان اعلام کرد که بسیاری از مسئولین عالی حکومتی و بسیاری از روحانیون ارشد دارای فساد گستردة و مافیایی اخلاقی، مالی و سیاسی اند. او حتی از ریاست قبلی قوة قضائیه و بسیاری از مسئولین عالی دیگر نام برد و مشخصات پروندة فساد آنها را هم ذکر کرد. آقای پالیزدار بلافاصله به همراه عده ای دیگر دستگیر شده و در رسانه ها نخست اعلام شد که او دارای اتهامات اخلاقی است و به همین دلیل دستگیر شده اما به دلیل واکنش منفی و تمسخرآمیز رسانه های جهانی، اعلام شد که در ارتباط با گفته هایش دستگیر شده است. اعلام شد که احتمالاً ایشان با صحیونیست ها ارتباط دارد که خواسته است مسئولین و روحانیت ارشد حکومتی را بدنام کند. گفتند احتمالاً قرار است در تلویزیون ظاهر شود و بگوید اشتباه شده و آن افراد دارای هیچ جرمی نبوده اند. گفته شد اتهامات اخلاقی و مالی بسیاری برای آقای پالیزدار طرح شده اما نزدیکان او گفته اند که این اتهامات مطلقاً دروغ و ساختگی است و برای کاهش اثر اخباری می باشد که او بعنوان یک مسئول نظارت و بازرسی در جمع دانشجویان مطرح کرده است. قدرت تخریبی این خبر برای حکومت اسلامی و دولت جمهوری اسلامی در سطح جهان به قدری بود که بسیاری آن را بیش از موضوع قتل های زنجیره ای و داستان سعید امامی و سپس خودکشی مشکوک او دانستند. موج شوک کننده ای از این خبر به راه افتاد. خبرگزاری ها و مراکز اطلاع رسانی جهانی دائماً آن را تکرار و تحلیل می کردند. بعضی از شبکه های خبری برای این خبر اعلام « روز جهانی» کردند. بعد از درز این خبر مسئول سازمان بازرسی کشور، که قبلاً از مسئولین عالی پروندة قتل های زنجیره ای بود، عزل و برکنار شد. گفته شد که دلیل عزل او عدم جلوگیری وی از خروج اطلاعات محرمانه و سری از سازمان بازرسی کل کشور بوده است.
اتفاقات دیگری نیز در این مدت رخ داد که هر بار تلاش می کردیم رابطة آن را با آنچه استاد تأکید کرده بودند پیدا کنیم و البته خود بر این ارتباط هم تأکیدی نداشته باشیم. این اتفاقات را می شود با مروری در اخبار ماههای قبل متوجه شد اما ذکر دو مورد اخیر این خبرها جالب است. مدتی پیش به استاد خبر دادیم که اینها یکی دو تا از وبلاگ ها را هک کرده اند. کمی بعد اتفاق جالب تری افتاد. صدها سایت مربوط به روحانیت ارشد و سایتهایی که مرتبط با قم بودند، توسط هکرهای خارجی که می گفتند احتمالاً عرب هستند، هک شد. خواستیم این خبر را بدهیم که این دو موضوع مرتبط با هم بوده اند و این را در ایمیل به رسانه های خارجی اعلام کنیم اما باز هم استاد موضوع را تأیید یا رد نکردند بنابراین در بارة این موضوع هم حرفی زده نشد. ما مطمئن بودیم که این یک اتفاق طبیعی و واکنش متقابل است و آن را واکنش دوستان خودمان نمی دانستیم اما این دو را در ارتباط با هم می دانستیم.
خبر دیگر این بود که سه چهار روز پیش دختر آیت ا... هاشمی رفسنجانی (رئيس مجلس خبرگان رهبري) طی مصاحبه ای با نشریة شهروند اعلام کرد که چند سال قبل، پدرشوهر او ( که خودش مانند آقای هاشمی از نزدیکان نظام بوده) به مرگ طبیعی نمرده است بلکه آیت الله لاهوتی (پدر هر دو داماد آیت الله هاشمی) بعد از دستگیری، توسط دادستان سابق تهران، آقای لاجوردی، در زندان، مسموم شده و بر اثر مسمومیت به شهادت رسیده است. همین خبر باعث شد، اخبار مشابهی در محافل سیاسی مطرح شود از اینکه بسیاری از مرگهای به ظاهر طبیعی سالهای گذشته، در زندان یا خارج از زندان، به دلیل استفاده از روش های مخفیانه کشتن ( مانند مسمومیت) بوده است. چند روز بعد خبر مشابه دیگری اعلام شد و دفتر یکی از رهبران مخالف ایران در عراق اعلام کرد که این رهبر سال گذشته در یک مراسم میهمانی توسط یکی از عوامل جمهوری اسلامی مسموم شده و ویژگی این سم اثر تدریجی و بلند مدت آن بوده است. نظریة مسموم شدن و تشخیص نوع سم مربوط به پزشکان اردنی بود که این رهبر عراقی را معاینه کرده بودند. بعد از اعلام خبر مسمومیت آقاي لاهوتی توسط دختر آیت الله هاشمی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلة پرطرفدار شهروند امروز، که مجری و انتشار دهندة این مصاحبه بود بلافاصله توقیف شد.
باید دید طی هفته ها و ماههای آینده چه چیزهای دیگری رخ خواهد داد و آيا آن چيزها ارتباطي با اين موضوع دارد يا نه؟ و اگر اين ارتباط وجود داشت، آيا تصادفي است يا با معنا؟
ظلم ماري است هر کـه پـروردش اژدهـــايــي شــود فــرو بـردش
منصورون – فرزندان ايليا
لا اله الا
هوالحیّ
القیوم
در این زمان کسانی که ایلیا را می شناسند به چهار دسته تقسیم می شوند. بخش عمدۀ آنها مردم هستند. مردمی که از طریق رسانه های تحت تصرف ادارۀ برخورد با ادیان (اِِبا) یا از طریق شبکۀ اینترنت یا کتاب تعالیم حق یا از طریق آشنایان خود، ایلیا را می شناسند. هدف اِبا (اداره طالبان) این بوده که تصویری وارونه و معکوس در اذهان عمومی از ایلیا انعکاس دهد. تصویری بسیار بدبینانه، مونتاژ شده، زشت و گمراه کننده. البته در داستان کژراهه و برنامه های تلویزیونی اخیر که تا امروز اوج تلاش اداره برخورد با ادیان )ادارۀ القاعده) بوده است، آنها به وضوح دچار «و مکروا و مکر الله» شدند زیرا تخریب آنها، در اذهان عمومی جامعه تبدیل به تبلیغ شد. بعد از نشریه کژراهه، عدۀ زیادی علی رغم عدم حضور استاد، با او عهد وفاداری بستند. عده ای کنجکاو شدند و به جستجوی حقیقت پرداختند. به سایتها رفتند، از شاگردان استاد پرس و جو کردند و سعی کردند حقیقت ماجرا را دریابند...
لا اله الا
الله لا اله الا
هو الحی
القیوم
(نامه اي به اِبا، بخش برخورد با اديان)
حرف شما به جز اين چيست كه شما مسلمانيد و همه كافر و ملحد و فاسدند. شما چند نفر برگزيدۀ خدا هستيد و همۀ مردم ايران و جهان ملعون و فاسد و بي خدا هستند. شما كه با نشانه هاي متعدد و با محكم ترين سندها، منافق ترين، دروغ گوترين، رياكارترين، حقه بازترين و فاسد ترين مردم اين روزگاريد. شما آقايان نامرد بخش برخورد با اديان كه بويي از مردانگي نبرده ايد، سرباز امام زمانيد و همۀ مردم دشمنان امام زمان (عج) هستند؟ شما در اصل وارثان سعيد امامي هستيد. همان باند سعيد امامي. كسي كه خنجري زهرآلود را براي هميشه در قلب اسلام شيعه و در قلب امام شيعيان و اعتبار شيعيان فرو كرد و لكۀ ننگي را تا ابد بر پيكر تفكر شيعه بجا گذاشت.
«اِبا» کیست؟
اِبا مخفف عبارت «ادارۀ برخورد با ادیان» است. این اداره بخش عمده و پنهانی از دستگاه امنیتی را شامل می شود که مأموریت آن برخورد با انواع جریانات مذهبی و معنوی، برخورد با اقلیتهای دینی، مقابله با دگراندیشان مذهبی و معنوی است. این نهاد امنیتی در واقع امتداد فعالیت «دایرۀ مذاهب» در دستگاه امنیتی رژیم سابق ایران می باشد و بعضی از برنامه ریزان و مشاوران آن از شکنجه گران و تفتیش گران ساواک (سازمان اطلاعات و امینت کشور در رژیم پادشاهی ایران) می باشند. برخوردهای مختلف بعد از انقلاب ایران، با اقلیتهای مذهبی، جریانهای متصوفه و بطور کلی هر گونه اندیشۀ متفاوت مذهبی و معنوی توسط اِبا صورت می گیرد اما اِبا به دلیل عملکرد مافیایی و مخفی خود سعی دارد این برخوردها را در افکار عمومی، به نهادهای دیگر مانند دادستانی، نیروی انتظامی، اطلاعات انتظامی، وزارت کشور و اطلاعات نسبت دهد.
باید گفت که مسئولیت تفتیش عقاید در ایران بصورت متمرکز بر عهدۀ این نهاد مخوف امنیتی قرار دارد. برخی از اقلیتهای مذهبی آشنا با عملکرد اِبا از آن با عناوین القاعدۀ فرهنگی، طالبان مذهبی، جلادان مخفی و باند سعید اسلامی ياد مي كنند.
لله لا اله الا
هو الحی
القیوم
خورشيد ديگري نشان دهيد تا ما هم بپذيريم
فرض را بر اين مي گيريم كه ما ياران وفادار ايليا نيستيم. ما دوستداران او نیستیم. ما با او پیوند و ارتباطی نداریم. بلکه ارتباط ما یک رابطۀ ریاضی وار و مکانیکی است. فرض را بر این می گیریم که ما نه اهل عشق و دوستی هستیم، نه اهل قدرشناسی و ارتباط معنوی. فرض را بر این می گیریم که ما دلّال هستیم. شاگردانی که هویت اولیۀ آنها معامله گری و دلالی است و نه خدمتگزار و وفادار به خداوند و آنکه با اوست.
هو الحی
القیوم
(قسمت اول)
بعد از اینکه شنیدم شخصی بنام جناب آقای حجت الاسلام فعالی همزمان با دستگیری استاد توسط اداره ادیان، شروع به سخنرانی هایی درباره استاد کرده است و بطور سیستماتیک و برنامه ریزی شده ای جلساتی را در این باره می گذارد، درباره ایشان کنجکاو شدم که اصلاً ایشان کیست. متوجه شدم که وی دارای تحصیلات حوزوی و دانشگاهی بوده و در روزنامه کیهان و برخی از مراکز دیگر مشغول به کار میباشد. شنیده بودم که طیف جدیدی از دانشجویان نخبه خواستار کتابها و مطالبی درباره استاد شدهاند اما ریشه این پیگیری را نمیدانستم تا اینکه یکی از دوستان گفت که آقای فعالی به همراه چند نفر دیگر، در سخنرایی هایی برای دانشجویان به شدت مشغول ترور شخصیتی استاد ایلیا رام الله (پیمان فتاحی) هستند. بنابراین دانشجویان کنجکاو شده اند و خواسته اند ببینند که این کتاب چیست و استاد کیست؟